مدلسازی معادلات ساختاری عدم تحمل بلاتکلیفی، سایبرکندریا و نشانههای وسواس فکریـعملی: نقش میانجی اضطراب سلامت و نشخوار فکری
صفحه 1-15
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.86467.3241
آرزو لشکری، فائقه امین اوقافی
چکیده زمینه و هدف: اختلالهای مرتبط با سلامت را میتوان در چارچوب مدلهای شناختی–هیجانی و با تأکید بر نقش باورها و سبکهای پردازش ناسازگار بهتر تبیین کرد. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش واسطهای نشخوار فکری و اضطراب سلامت در رابطه بین عدم تحمل بلاتکلیفی و سایبرکندریا و نشانههای وسواس فکری-عملی بود. پژوهش در چارچوب مدلهای شناختی-هیجانی انجام شد که بر نقش باورها و سبکهای پردازش ناسازگار در بروز اختلالهای مرتبط با سلامت تأکید دارند. روششناسی پژوهش: روش تحقیق توصیفی و از نوع همبستگی بوده و جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاههای تبریز بودند. شرکتکنندگان 414 نفر بودند که به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامههای مربوط به عدم تحمل بلاتکلیفی، نشخوار فکری، اضطراب سلامت، سایبرکندریا و وسواس فکری-عملی را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که مدل ساختاری پژوهش از برازش خیلی خوبی برخوردار است (CFI= 0.94، TLI= 0.92، RMSEA= 0.08). یافتهها: در این پژوهش، مجموعاً پنج تکنیک هنردرمانی ویژۀ کودکان (مدادرنگی قایمشده، قالیچۀ سفید، چهلتیکه، یافتهها نشان داد که عدم تحمل بلاتکلیفی بهطور غیرمستقیم از طریق افزایش نشخوار فکری و اضطراب سلامت با سطوح بالاتری از سایبرکندریا و نشانههای وسواس فکریـعملی مرتبط است. نتیجهگیری: این نتایج بر اهمیت سبکهای شناختی ناسازگار و راهبردهای تنظیم هیجان در درک و پیشگیری از مشکلات روانشناختی مرتبط با سلامت تأکید دارند.
ارائه الگوی عوامل آسیب پذیری پسران نوجوان از چالشهای دوران نوجوانی
صفحه 16-34
https://doi.org/10.22054/jcps.2025.84150.3192
آسیه شریعتمدار، نوید عزتی، اسماعیل اسدی، اکبر پوراسمعیل امینی
چکیده زمینه و هدف: دوران نوجوانی یک دوره حساس رشدی است که با تغییرات قابلتوجهی همراه است. این تغییرات چالشهای مختلفی را به وجود میآورد که میتواند بر سلامت جسمانی و روانی نوجوانان تأثیر بگذارد. هدف از این مطالعه، ارائه الگوی عوامل آسیبپذیری پسران نوجوان در مواجهه با چالشهای دوران نوجوانی بوده است.
روششناسی پژوهش: این پژوهش کیفی با استفاده از رویکرد داده بنیاد انجام شد. نمونه مورد پژوهش شامل ۱۲ نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی تهران در سال ۱۴۰۳ بود که با روش نمونهگیری هدفمند و در نظر داشتن اصل اشباع انتخاب شد. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با روش استراوس و کوربین تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: یافتهها حاکی از ۴۲ کد باز و ۱۰ کد محوری شامل: «فقدان پشتگرمی والدین»، «خلاء راهنمایی اطلاعاتی»، «چالشهای جنسی»، «روابط عاطفی با جنس مخالف»، «چالشهای حل نشده استقلالطلبی»، «راهبرد های کاهش دهنده مدیریت حل مسئله»، «راهبردهای تشدیدکننده»، «هیجانات و رفتار منفی»، «احساس گناه و سردرگمی» و «فقدان خودپذیری» میباشد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد فقدان پشتگرمی والدین به همراه خلاء اطلاعات محیطی، فشارهای متعدد دوره نوجوانی پسران را تشدید و به عدم خودپذیری و احساسات و رفتارهای منفی منجر میشود. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که نبود حمایت والدین و آگاهی کافی، آسیبپذیری روانی و اجتماعی پسران نوجوان را تشدید میکند.
مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر نشانه های تصویری القاء کننده مواد و ادراک درد در مصرف کنندگان هروئین
صفحه 35-51
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.85574.3214
اصغر کامران، محمد قاسمی پیربلوطی، احمد غضنفری
چکیده زمینه و هدف: مصرف هروئین با پیامدهای روانشناختی و جسمانی گستردهای همراه است که از جمله مهمترین آنها میتوان به افزایش حساسیت به نشانههای القاکننده مصرف و تشدید ادراک درد در دوره ترک اشاره کرد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان مبتنیبر پذیرش و تعهد و شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی بر نشانههای تصویری القاکننده مواد و ادراک درد در مصرفکنندگان هروئینِ بستری در اردوگاه کرامت شهرستان مبارکه در سالهای ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود.
روششناسی پژوهش: جامعه آماری شامل تمامی مصرفکنندگان هروئین بستری ششماهه در سالهای ۱۴۰۳–۱۴۰۴ در اردوگاه (حدود ۴۰۰ نفر) بود. از میان آنان، ۹۰ نفر به روش هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه ۳۰ نفری (پذیرش و تعهد، ذهنآگاهی و کنترل) جایگزین شدند و در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری ارزیابی شدند. ملاکهای ورود شامل سن ۳۰ تا ۵۰ سال، سواد خواندن و نوشتن، مصرف هروئین، داشتن درد جسمی و تعهد به بستری بود؛ و ملاکهای خروج شامل مصرف همزمان چند ماده، مصرف دارو، عدم تبعیت درمانی و غیبت بیش از دو جلسه. ابزارها شامل پرسشنامه درد مکگیل و پرسشنامه نشانههای تصویری القاکننده مواد بود و دادهها با تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر (طرح آمیخته) در نرمافزار SPSS تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش نشانههای تصویری القاکننده مواد اثربخش است و شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی در کاهش ادراک درد تأثیر معناداری دارد.
نتیجهگیری: بر اساس یافتهها میتوان بیان کرد که شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی در کنترل ادراک درد روشی کارآمدتر است، در حالیکه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش نشانههای تصویری القاکننده مواد اثربخشی بیشتری نشان میدهد.
مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان و درمان یکپارچه معنوی بر تحمل پریشانی در افراد دارای ترومای پیچیده
صفحه 52-67
https://doi.org/10.22054/jcps.2025.87592.3261
زهرا حاج صادقی، خدیجه ابوالمعالی الحسینی، محمد اورکی، فریبا حسنی
چکیده زمینه و هدف: ترومای پیچیده در کودکی میتواند به تأثیرات روانشناختی قابل توجهی در بزرگسالی منجر شود که از مهمترین آنها تحمل پریشانی است. بدین ترتیب هدف مطالعه حاضر مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان (EFT) و درمان یکپارچه معنویت بر تحمل پریشانی در افراد دارای ترومای پیچیده بود. روششناسی پژوهش: طرح پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. برای این منظور مراجعین با سابقهای از ترومای پیچیده (غفلت هیجانی و فیزیکی و سوء رفتار هیجانی فیزیکی و جنسی) از مراجعین ویزیت شده در مرکز سلامت کیش در سال 1402 انتخاب شدند. برای برآورد حجم نمونه با استفاده از جدول کوهن، با اندازه اثر 5/0, توان 8/0 و α=%5 حجم نمونه در سه گروه برآورد شد. از میان افراد واجد ملاک ورود 36 نفر انتخاب و به صورت تصادف در دو گروه ازمایش و یک گروه کنترل جایگزین شد، (آزمایش 1، آزمایش 2 و گروه کنترل). در هر گروه 12 نفر قرار گرفت و ابتدا پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان در هر سه گروه اجرا شد. سپس گروه آزمایش 1، 10 جلسه 90 دقیقهای پروتکل درمانی متمرکز بر هیجان، و گروه آزمایش 2، 10 جلسه 90 دقیقهای پروتکل روان درمانی معنوی دریافت کرد، گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از اتمام دورهها از هر سه گروه با پرسشنامه تحمل پریشانی پس آزمون گرفته شد. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که درمان متمرکز بر هیجان به نسبت درمان یکپارچه معنوی بر تحمل پریشانی در افراد دارای ترومای پیچیده بیشتر اثرگذار است و اثر مداخلات در مرحله پیگیری همچنان پا برجا بوده است (01/0<p). نتیجهگیری: براساس یافتههای پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که این نوع درمان بهعنوان درمان متمرکز بر هیجان در جهت مقابله با پریشانی بیماران مبتلابه ترومای پیچیده در کلینیکها و مراکز روانشناختی موردتوجه قرار گیرد.
ﺍﺛﺮ ﺑﺨﺸﯽ گروه درمانی ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ-رفتاری ﺑﺮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال دوﻗﻄﺒﯽ ﻧﻮع یک
صفحه 68-90
https://doi.org/10.22054/jcps.2024.81562.3120
راضیه اعتصامی پور، فرشته پورمحسنی کلوری، مریم ذوالفقارنیا
چکیده زمینه و هدف: اختلال دوقطبی، یک اختلال خلقی مزمن و پیش رونده است که به مشکلات شدیدی در عملکرد اجتماعی و شغلی شخص منجر میشود. پژوهش حاضر با هدف ﺍﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﮔﺮﻭهدﺭﻣﺎﻧﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ-ﺭﻓﺘﺎﺭی ﺑﺮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻫﯿﺠﺎﻥ و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال دوﻗﻄﺒﯽ ﻧﻮﻉ ﯾﮏ انجام شد.
روششناسی پژوهش: طرح پژوهش حاضر نیمهآزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل نامعادل بود. جامعه آماری شامل زنان مبتلا به اختلال دو قطبی نوع یک بود که از میان آنان، 30 نفر از بیمارانی که ملاکهای ورود به نمونه را داشتند به روش نمونهگیری گیری هدفمند انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. شرکت کنندگان پرسشنامههای تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی(2006) و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی(1989) را تکمیل کردند. گروه آزمایش 8 جلسه گروهدرمانی شناختی-رفتاری را دریافت کرد. دو گروه پرسشنامهها را در دو مرحله قبل و بعد از مداخله تکمیل کردند. بهمنظور تحلیل داده های پژوهش از تحلیل کوواریانس تکمتغیری استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که گروهدرمانی شناختی-رفتاری بر بهبود راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان و کاهش راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان زنان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع 1 تاثیر معناداری داشت (01/0>p) همچنین کیفیت زندگی آزمودنیهای گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بهبود معناداری نشان داد (05/0>p).
نتیجهگیری: نتیجه این مطالعه نشان داد که آموزش گروه درمانی شناختی-رفتاری از حیث تنظیم شناختی هیجان وکیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلال دو قطبی نوع یک مؤثر بوده و می توان از این روش درمانی در جهت بهبود تنظیم هیجان و افزایش کیفیت زندگی بیماران دو قطبی استفاده کرد.
مدلسازی تصمیمگیری عقلایی بر اساس کارکردهای اجرایی نوجوانان و بررسی نقش واسطهای هوش هیجانی و قضاوت اخلاقی
صفحه 91-104
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.88379.3285
کامران شیوندی چلیچه، معصومه زنگنه، محمدجواد فلاح
چکیده زمینه و هدف: تصمیمگیری عقلایی به عنوان یکی از کارکردهای کلیدی رشد شناختی در دوره نوجوانی، نقشی اساسی در سازگاری فردی، اجتماعی و تحصیلی دارد. از آنجا که نوجوانی با تغییرات زیستی، شناختی و هیجانی گسترده همراه است، شناخت عوامل زمینه ای مؤثر بر تصمیمگیری عقلایی از اهمیت ویژهای برخوردار است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش توانایی های شناختی در پیش بینی تصمیم گیری عقلایی نوجوانان با نقش واسطه ای هوش هیجانی و قضاوت اخلاقی بود.
روششناسی پژوهش: روش پژوهش حاضر بهصورت کمی و از نوع همبستگی – مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل نوجوانان مقطع متوسطه اول شهر یزد در سال تحصیلی 1403 – 1404 بود، که نمونهای بهصورت تصادفی خوشه ای از بین آنها انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سبک های تصمیم گیری عمومی (اسکات و بروس، 1995)، پرسشنامه توانایی های شناختی (نجاتی، 1392)، پرسشنامه هوش هیجانی (پتریدز و فارنهام، 2004) و پرسشنامه قضاوت اخلاقی (رست، 1973) بود. داده ها با استفاده از نرم افزار AMOS-24 تحلیل شدند.
یافتهها: یافته ها نشان داد که توانایی شناختی به طور مستقیم توان پیشبینی تصمیم گیری عقلائی (۰5/۰>P، 17/0β=) را دارد. همچنین هوش هیجانی و قضاوت اخلاقی توانستند نقش واسطه ای در این رابطه ایفا کنند (۰02/۰>P، 308/0β=). به بیان دیگر، نوجوانانی که از توانایی های شناختی بالاتری برخوردار بودند از سطح هوش هیجانی و قضاوت اخلاقی بهتری نیز بهرهمند بوده و کیفیت تصمیم گیری عقلایی نیز در آنها بالاتر بود.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش بر اهمیت توجه به فرایندهای شناختی، هیجانی و اخلاقی بهصورت یکپارچه تأکید دارد و میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی و مشاورهای با هدف ارتقای مهارت های تصمیم گیری نوجوانان باشد.
