تدوین و اعتباریابی برنامه آموزشی مبتنی بر سلامت معنوی و اثربخشی آن بر استرس ادراک شده و بهزیستی روانشناختی کارکنان اورژانس اجتماعی
صفحه 1-19
https://doi.org/10.22054/jcps.2024.80668.3075
ساره درمنکی فراهانی، احمد برجعلی، عبداله معتمدی شلمزاری، مسعود جان بزرگی، نورعلی فرخی
چکیده زمینه و هدف: نیروی انسانی شاغل در اورژانس اجتماعی به عنوان مهمترین دارایی این سازمان آسیبهای روانشناختی زیادی را تجربه میکند که ضروری است با به کارگیری درمانهای مناسب نسبت به کاهش این آسیبها اقدام کرد؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف تدوین و اعتباریابی برنامه آموزش مبتنی بر سلامت معنوی و اثربخشی آن بر کاهش استرس ادراک شده و بهزیستی روانشناختی کارکنان اورژانس اجتماعی انجام شد.
روششناسی پژوهش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان بخش اورژانس اجتماعی شهر تهران در سال 1403-1402 بود که به روش نمونهگیری در دسترس تعداد 30 نفر از کارکنان اورژانس اجتماعی انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. جهت جمعآوری دادهها از مقیاس استرس ادراک شده کوهن و همکاران (1983) و بهزیستی روانشناختی ریف (2002) استفاده شد. آزمودنیهای گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقهای به صورت هفتهای دو جلسه و به مدت زمان یک ماه و نیم در برنامه گروهی سلامت معنوی شرکت کردند، اما گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکردند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که آموزش سلامت معنوی بر استرس ادراک شده و بهزیستی روانشناختی کارکنان اورژانس اجتماعی تاثیر معنادار دارد.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای این پژوهش، آموزش مهارتهای سلامت معنوی میتواند به ارتقاء بهزیستی روانشناختی و کاهش استرس ادراک شده کارکنان بخش اورژانس اجتماعی بهزیستی کمک نماید؛ بنابراین میتوان از این مداخله به عنوان یک روش درمانی موثر در محیطهای سازمانی استفاده کرد.
اثربخشی آموزش گروهی مبتنیبر درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر بر گرایش به مصرف مواد و آسیبرسانی به خود در نوجوانان دختر: نقش تعدیلکنندگی تنظیم هیجان مادر
صفحه 20-41
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.89126.3295
زهرا کیانی پور، سعید موسوی پور، ریحانه شیخان
چکیده زمینه و هدف: نوجوانی به عنوان یک دورهی بحرانی رشد مطرح شده که با گذارهای ناگهانی عاطفی و همچنین تغییرات جسمی و روانی همراه است. بویژه نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در رشتههای کار و دانش که نسبت به مشکلات تحصیلی و اجتماعی، ناخوشایندیهای هیجانی بیشتری را تجربه میکنند، میتوانند مستعد گرایش به مصرف مواد و آسیبرسانی به خود باشند. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش گروهی مبتنی بر درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر بر گرایش به مصرف مواد و آسیبرسانی به خود در نوجوانان دختر: نقش تعدیلکنندگی تنظیم هیجان مادر بود. روششناسی پژوهش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پس آزمون چندگروهی، گروه گواه و پیگیری دوماهه بود. جامعهی آماری پژوهش شامل دانشآموزان دختر پایهی دهم و یازدهم شاخهی کار و دانش هنرستانهای شهر اراک و مادران آنها در سال 1403 بود. حجم نمونه در دو گروه آزمایش شامل گروه آزمایش اول (26 دانشآموز دختر و 26 مادر) و گروه آزمایش دوم (25 دانشآموز دختر) و یک گروه کنترل (26 دانشآموز دختر و 26 مادر) در نظر گرفته شد که به صورت نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (DERS)، پرسشنامهی گرایش به اعتیاد (TAQ) و سیاههی آسیب به خود (SHI) بود. مداخلهی فراتشخیصی یکپارچهنگر گروه نوجوانان دختر شامل 12 جلسهی 60 دقیقهای و گروه مادران شامل 5 جلسهی 90 دقیقهای بود که به شیوهی گروهی و هفتهای یک جلسه برگزار شد. برای تحلیل دادهها از تحلیل کوواریانس چند متغیری و تک متغیری و همچنین تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد. یافتهها: نتایج بیانگر اثربخشی آموزش گروهی مبتنی بر درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر بر گرایش به مصرف مواد و آسیبرسانی به خود در نوجوانان دختر و معناداری نقش تعدیلکنندهی تنظیم هیجان مادران بود (05/0>P). نتیجهگیری: مشاوران و روانشناسان میتوانند از درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر جهت بهبود گرایش به مصرف مواد و آسیبرسانی به خود نوجوانان دختر استفاده نمایند و در کنار آن والدین را نیز مورد آموزش و مداخله قرار دهند.
اثربخشی بسته آموزش همدلی بر سازگاری اجتماعی و پرخاشگری کلامی دانشآموزان دختر پایه سوم ابتدایی
صفحه 42-63
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.87526.3259
کامران شیوندی چلیچه، محمد باقر حسنوند، الهام شمسیان
چکیده زمینه و هدف: با توجه به اهمیت حیاتی همدلی در تسهیل روابط بینفردی، رشد اجتماعی بهینه و پیشگیری از اختلالات رفتاری در دوره کودکی، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته آموزش همدلی بر ارتقای سازگاری اجتماعی و کاهش پرخاشگری کلامی در دانشآموزان دختر پایه سوم ابتدایی انجام شد.
روششناسی پژوهش: این مطالعه از نوع پژوهش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش، شامل دانشآموزان دختر پایه سوم ابتدایی مدارس منطقه ۷ تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود که یک نمونه ۴۰ نفری (۲۰ نفر گروه آزمایش و ۲۰ نفر گروه کنترل) به شیوه نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شده و بهصورت تصادفی در دو گروه گمارده شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه همدلی کودک و نوجوان (EmQue-CA، اورگاو و همکاران، ۲۰۱۰) ، مقیاس سازگاری اجتماعی سینها و سینگ ( SSAS، ۱۹۹۳) و نیز مقیاس پرخاشگری ویلیامز و همکاران (۱۹۹۶) بود. روایی محتوایی و صوری ابزارها تأیید و پایایی آنها با استفاده از آلفای کرونباخ (بالای 85/0) محاسبه شد. بسته آموزش همدلی در قالب ۱۱ جلسه طراحی و برای گروه آزمایش اجرا شد. همچنین دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس (ANCOVA) و بهرهگیری از نرمافزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند.
یافتهها: یافتهها حاکی از آن بود که آموزش همدلی دارای تأثیر مثبت و معنیداری است. این مداخله، موجب افزایش معنادار سازگاری اجتماعی (با اندازه اثر مجذور اتا) (202/0) و همچنین کاهش معنادار پرخاشگری کلامی در گروه آزمایش (با اندازه اثر مجذور اتا) (104/0) در مقایسه با گروه کنترل، شده است.
نتیجهگیری: بهطور مشخص یافتهها بیانگر آن است که آموزش همدلی میتواند بهعنوان یک مداخله روانشناختی-اجتماعی مؤثر و ساختارمند برای بهبود روابط بینفردی، ارتقای توانایی دیدگاهگیری، کاهش رفتارهای پرخاشگرانه کلامی و در نهایت، بهبود کلی مهارتهای سازگاری اجتماعی در دانشآموزان ابتدایی به کار رود. با توجه به اثربخشی قاطع بسته آموزشی، پیشنهاد میشود برنامه آموزش همدلی، بهطور گسترده در محتوای آموزشی مدارس گنجانده شود و مسئولان مربوطه پژوهشهای آتی، تأثیرات بلندمدت و ماندگاری آن را در مقاطع و جنسیتهای مختلف مورد بررسی قرار دهند.
نظریه کوئیر و همجنسگرایی: تحلیلی روانشناختی- دینی
صفحه 64-78
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.89899.3306
محمد جواد رمضانی پور، رضا مهکام
چکیده زمینه و هدف: همجنسگرایی یک پدیده تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در دهههای اخیر به طور فزایندهای مورد توجه قرار گرفته است. نظریه کوئیر به عنوان نظریه بنیادین پشتیبان همجنسگرایی، تلاش نموده است با نفی ساختارهای سنتی جنسیتی، بر تنوع، سیالیت و ساختگرایی در هویتهای جنسی تأکید کند. هدف این پژوهش، بررسی و نقد پدیده همجنسگرایی از منظر نظریه کوئیر است.
روششناسی پژوهش: روش تحقیق، تحلیل محتوای کیفی منابع و اسناد علمی مرتبط با نظریه کوئیر و همجنسگرایی است.
یافتهها: یافتهها نشان میدهد که این نظریه با بسیاری از مبانی علمی، روانشناختی، فلسفی و دینی در تضاد است. نظریه کوئیر، ضمن نادیده گرفتن واقعیتهای زیستی و روانشناختی، با احکام شریعت اسلامی و اصول فلسفه اسلامی و غرب نیز ناسازگار است.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان میدهد که پذیرش این نظریه میتواند باعث ایجاد نوعی نسبیگرایی فرهنگی شود که ثبات اخلاقی و اجتماعی را به خطر میاندازد. تناقضهای بنیادین این نظریه میتواند منجر به بروز بحرانهای هویتی، بیثباتی فرهنگی و آسیبهای روانی-اجتماعی گردد. این پژوهش با ارائه تحلیلی میانرشتهای، بر ضرورت بازاندیشی علمی و دینی در مواجهه با این نظریه تأکید میورزد.
تأثیرنرمافزارتوانبخشی شناختی"ریهاکام" و روش رفتاری رویارویی- بازداری پاسخ برشاخصهای عصبروانشناختی و بالینی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری – اجباری
صفحه 79-98
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.89383.3301
شمس الدین کهانی، قاسم نظیری، مسعود محمدی، سجاد امینی منش
چکیده زمینه و هدف: شواهد نظری و تجربی متعددی، اثر بخشی رفتار درمانی را در اختلال وسواس فکری – اجباری تأیید کردهاند، هر چند، اضطراب ناشی از روش رویارویی– بازداری پاسخ و عدم پاسخ دهی برخی بیماران، ضرورت درک بهتر مکانیسم های عصب روان شناختی را آشکار ساخته است. این مطالعه با تمرکز بر کژکاری قشر پیشانی، به تاثیر توان بخشی شناختی در مقایسه با روش رویارویی- بازداری پاسخ بر شاخص های عصب روان شناختی و بالینی بیماران مبتلا به وسواس پرداخت. روششناسی پژوهش: پژوهش با طرح تجربی تک موردی و خطوط پایه چندگانه ناهمزمان انجام شد. جامعه آماری، بیماران 17 تا 48 ساله بودند که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. 6 بیمار واجد معیارهای ورود، بهصورت تصادفی در دو گروه مداخله (توانبخشی شناختی و رفتار درمانی) قرار گرفتند. هر مداخله در 24 جلسه انفرادی با پیگیری 2 ماهه اجرا شد. ابزارها شامل آزمونهای عصب روانشناختی (برج لندن، ویسکانسین، استروپ، انبک)، پرسشنامههای وسواس ییل- براون و افسردگی "بک" بودند. تحلیل داده ها با درصد بهبودی، اندازه اثر، شاخص تغییر پایا و نقطه برش پرسشنامهها انجام گرفت. یافتهها: هر دو روش،کاهش معنا دار علائم وسواس و افسردگی را به همراه داشتند. اما توان بخشی شناختی در مرحله مداخله و پیگیری اثر بالینی معناداری بر شاخص های عصب روان شناختی نسبت به رفتار درمانی نشان داد (05/0 p <، 96/1>Z). نتیجهگیری: توان بخشی شناختی با تقویت کارکرد های اجرایی، در همسویی با روش رویارویی– بازداری پاسخ، موجب کاهش معنادار علائم وسواس و افسردگی گردید.
مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری با و بدون تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای مغز بر ناتوانی ناشی از درد در بیماران مبتلا به دردهای اسکلتی عضلانی
صفحه 99-116
https://doi.org/10.22054/jcps.2026.89805.3307
زهره محمودابادی، سارا ساعدی، آزیتا امیرفخرایی
چکیده زمینه و هدف: دردهای اسکلتی-عضلانی (MSP) از عوامل اصلی ناتوانی هستند و مقایسه اثربخشی درمان شناختیرفتاری (CBT) با و بدون تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای مغز (tDCS) میتواند در بهبود این ناتوانیها نقش تعیینکنندهای داشته باشد. هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری با و بدون تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای مغز بر ناتوانیهای ناشی از درد در بیماران مبتلا به دردهای اسکلتی بود.
روششناسی پژوهش: این مطالعه از نوع کاربردی و نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون -پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل ناهمتا انجام شد. تعداد 45 بیمار با درد مزمن اسکلتی با حداقل سه ماه سابقه درد در ناحیه کمر، گردن و شانه، که به کلینیک های تخصصی ارتوپدی شهرستان سیرجان مراجعه کرده بودند، به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در سه گروه 15 نفری شامل CBT همراه با tDCS، CBT بدون tDCS و کنترل گمارده شدند. گروههای آزمایش طی 12 جلسه گروهی CBT براساس پروتکل مک فارلین دریافت کردند و گروه ترکیبی علاوهبر آن 20 جلسه تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای مغز با شدت 2 میلی آمپر بر ناحیه دورسولترال پره فرونتال دریافت نمودند. ناتوانی از درد با مقیاس (رولاند و موریس، 1981) اندازه گیری و داده ها با تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر و آزمونهای تعقیبی بنفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد.
یافتهها: تحلیل کوواریانس نشان داد که اثر گروه بر ناتوانیهای ناشی از درد معنادار است. هر دو گروه CBT با و بدون tDCS نسبت به گروه کنترل کاهش معنادر ناتوانیهای ناشی از درد داشتند (556/66F=). تفاوت بین دو گروه آزمایشی از نظر آماری معنادار نبود ( 05/0P<) اما کاهش در گروه ترکیبی اندکی بیشتر بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد CBT بهتنهایی در کاهش ناتوانیهای ناشی از درد مؤثر است و افزودن tDCS این اثر را اندکی تقویت میکند، هرچند برتری آماری آن تأیید نشد. بنابراین،CBT مداخلهای کارآمد است و برای اثبات مزیت قطعی ترکیب آن با tDCS نیاز به پژوهشهای گستردهتر وجود دارد.
